السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

10

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ » ) * كلمه « مهل » به معناى فلزات ذوب شده است ، مس ذوب شده و يا طلا و يا غير آن . بعضى « 1 » گفته‌اند : به معناى ته مانده روغن زيتون است . بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : به معناى قير نامرغوب است . و كلمه « يوم » - به طورى كه از سياق بر مىآيد - ظرفى است متعلق به كلمه « واقع » . * ( « وَتَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ » ) * كلمه « عهن » به معناى مطلق پشم است ، و شايد مراد از آن پشم حلاجى شده باشد ، هم چنان كه در آيه اى ديگر فرموده : « وَتَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ » « 3 » . بعضى « 4 » گفته‌اند : « عهن » به معناى پشم قرمز است . و بعضى « 5 » ديگر گفته‌اند : پشم الوان است ، چون كوه ها هم داراى رنگهاى مختلفند ، بعضى سفيد و بعضى قرمز و بعضى به فرموده خداى تعالى در سوره فاطر « غرابيب سود » ( سياه ) است . * ( « وَلا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً » ) * كلمه « حميم » به معناى خويشاوند نزديكى است كه انسان اهتمام به امر او داشته و برايش دلسوزى بكند ، و اين جمله اشاره است به سختى روز قيامت ، به طورى كه هر انسانى در آن روز آن قدر مشغول به خويشتن است كه به كلى نزديكان خود را از ياد مىبرد ، به طورى كه هيچ حميمى از حال حميم خود نمىپرسد . * ( « يُبَصَّرُونَهُمْ » ) * ضمير جمع در « يبصرون » و ضمير جمع « هم » هر دو به حميمها بر مىگردد ، خواهى گفت جمع حميم كه أحماء باشد قبلا در كلام نيامده بود تا ضمير جمع به آن برگردد ؟ مىگوييم : آرى ، ليكن سياق آن را مىفهماند ، و مصدر « تبصير » كه فعل « يبصر » از آن مشتق است ، به معناى نشان دادن و روشنگرى است ، و معناى جمله مورد بحث اين است كه خويشاوند هر كسى را به او نشان مىدهند ، ولى او به خاطر گرفتاريهاى خودش احوالى از آنان نمىپرسد . و جمله مورد بحث جمله اى است مستانفه و در معناى جواب است از سؤالى مقدر

--> ( 1 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 609 . ( 2 ) تفسير فخر رازى ، ج 30 ، ص 125 . ( 3 ) و كوه ها مانند پشم رنگين حلاجى شده مىگردد . سوره قارعه ، آيه 5 . ( 4 و 5 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 609 .